تبلیغات
زنگ تفریح - مطالب والدین
 

 
تکرار واقعیت!!!
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1396
متنی تامل برانگیز آموزش زندگی

دوستان وهمکاران عزیز

سلام,

ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ،

اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد،  ضایعات نان‌مان بیشتر شد،  آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد،

شکاف طبقاتی مان بیشتر شد،

پرونده‌های اختلاس در دادگستری‌مان بیشتر شد،

تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد

و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد.

پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید.

آموزش کودکان ما ساده است.

ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم, ما اکنون دچار کمبود مفرط انسانهای توانمند هستیم.

پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید.

به آنها,گفت‌ و گو کردن ، تخیل ، خلاقیت ، مدارا، صبر ، گذشت، دوستی با طبیعت، داشتن توان عذرخواهی،

دوست داشتن حیوانات، لذت بردن از برگ درخت، دویدن و بازی کردن،  شاد بودن،از موسیقی لذت بردن،آواز خواندن،بوییدن گل،سکوت کردن،شنیدن و گوش دادن،اعتماد کردن،دوست داشتن،راست گفتن و راست بودن را بیاموزید.

باور کنید,

اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت،

و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود،

و ندانند که آیا با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست،

هیچ چیزی از خلقت خداوند کم نمی شود؛

اما اگر آن‌ها زندگی کردن را,

و عشق ورزیدن و عزت نفس را

و تاب آوری  و عدم پرخاشگری را,تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالی‌ها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.

لطفاً برای بچه‌های ما,

شعر بخوانید،

به آنها موسیقی بیاموزید،

بگذارید با هم آواز بخوانند،

اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند،

بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند,

و وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند.

لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید.

اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند،

فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید،

زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید،

آنان را از وحشت آنچه شما مقدس می‌پندارید, به لکنت زبان نیندازید.

بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.

اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دست کم هوای همدیگر را داشته باشیم،

نداشته‌ها و تنگناها و غم‌ها و عقده‌های خود را به کلاس‌ها نبریم.

شما را به خدا در کلاس‌های‌تان خدایی کنید نه ناخدایی.



::
:: مرتبط با: پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , مراقبت , آمار , والدین , فرهنگی , دوستان , کودکانه , رسوم و آیین , درسی , تفریح ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1396
یادش بخیر اون وختا
یادش بخیر اون وختا
مادر(کلیپ)
کلیپی بسیار زیبا درباره مادر



::
:: مرتبط با: والدین , مراقبت , عشق , خانواده , پیام ها و سخنان زیبا , کلیپ ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393
عشق و محبت مادر
شبی پسری یك برگ كاغذ به مادرش داد. مادركه در حال آشپزی بود، دستهایش را با حوله ای تمیز كرد و نوشته هایش را با صدای بلند خواند. او با خط بچگانه نوشته بود:
صورتحساب كوتاه كردن چمن باغچه: 5 دلار
مرتب كردن اطاق خوابم: 1 دلار
مراقبت از برادر كوچكم: 3 دلار
بیرون بردن سطل زباله : 2 دلار
نمره ریاضی خوبی كه امروز گرفتم: 6 دلار
جمع بدهی شما به من: 17 دلار

مادر با چشمان منتظر به پسر نگاهی كرد، چند لحظه خاطراتش را مرور كرد. سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب او این عبارت را نوشت:

بابت سختی 9ماه بارداری كه در وجودم رشد كردی: هیچ
بابت تمام شبهائی كه بر بالینت نشستم و برایت دعا كردم: هیچ
بابت تمام زحماتی كه در این چند سال كشیدم تا تو بزرگ شوی: هیچ
بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت: هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید كه هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آن چه را كه مادرش نوشته بود خواند ،چشمانش پر از اشك شد و در حالی كه به چشمان مادرش نگاه می كرد، گفت:
مامان... دوستت دارم.
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلا به طور كامل پرداخت شده!


::
:: مرتبط با: داستان , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , مراقبت , آمار , والدین , کودکانه ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393
مزمت سختگیری بر خانواده
برگزیده‌ای از کتاب مستطاب «مفاتیح الحیات» نوشتۀ عالم بزرگوار آیت الله جوادی آملی
در مذمت سختگیری بر خانواده از حضرت رسول(ص) روایت شده است که فرمود: بدترین مردم، سختگیر بر خانواده است. شخصی پرسید: ای رسول خدا! مراد از سختگیری بر خانواده چیست؟ فرمود:‌ مرد هرگاه وارد خانه شد همسرش بترسد و فرزندش بهراسد و بگریزد و هرگاه از خانه بیرون رفت همسرش بخندد.


::
:: مرتبط با: مذهبی , پیامبران و امامان , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , مراقبت , بزرگان دینی , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393
شعر مادر
پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر

برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر

زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر

از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر

نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر

به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر

بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر

تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر

اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر

اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر

برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر

دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر

چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان مختصر بیچاره مادر

به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر

وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر

نبیند هیچکس زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر بیچاره مادر

تمام حاصلش از زحمت این است
که دارد یک پسر بیچاره مادر


::
:: مرتبط با: پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : چهارشنبه 4 دی 1392
دعای مادر!

ابویزید بسطامی را پرسیدند:

که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟

گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم.

به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم.

بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم.

برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت:

الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان.



::
:: مرتبط با: داستان , پیام ها و سخنان زیبا , عشق , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 16 خرداد 1392
بازگشت به زندگی

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیار دوست می داشت.دخترک به بیماری سختی مبتلا شد.
پدر به هر دری زد تا کودک سلامتیش را به دست بیاورد هر چه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.

پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد.با هیچ کس صحبت نمی کرد و سر کار نمی رفت.
دوستان و آشنایان خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.

شبی پدر رویای عجیبی دید.دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکتند.
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود.
مرد وقتی جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است همان دختر خودش است.
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد از او پرسید:دلبندم چرا غمگینی؟چرا شمع تو خاموش است؟

دخترک به پدرش گفت:بابا جان هر وقت شمع من روشن می شود اشک های تو آن را خاموش می کند
 و هر وقت تو دلتنگ می شوی من هم غمگین می شوم.

پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود باز گشت.
.
.
.
اینو واسه این گذاشتم که اگه عزیزی رو از دست دادید به زندگی عادی برگردید و روال عادی رو پیش بگیرید .
یه روزی همه میریم دیر و زود داره سوخت و سوز نداره....



::
:: مرتبط با: داستان , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , فرشتگان , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392